نام گذاری و وجه تسمیه خِــرامِــه

  •  وجه تسمیه خـِـرامـِـه وکربال –علت نامگذاری

 

در ســفرنامــهها و كتــــابهای تاریخی از خِــرامِه با نامــهای مختلفی  یاد   شده است، چنانچهدرنـــزهةالقــــلوب  وفــارسـنامة ابن بلــــخی و مســـالك و  ممـالك اصــطــخری،و  احســن التـــقاسیم فی

 

مـــعرفت الاقـالیــم نـــــوشته مــقدسی واسم این  شـهر  بهصـورت خُـرَّمَـه (خُ رْ رَ مَ ) آورده شده است و این اسم ممكن است از كلــمة  ٌخـــّرم به معنی آباد و سرسبز گرفته شده باشد.

 

 

همچنین در  كتابهای دیگری اسم  این شـــــهر بنامهای خــــورَمـــــه، خـوارمــــه،خــورامَــه  آمده  است.

خـِـرامِـه با كسر(خ) و (م) بصورت خِــرُوَمِـه  XERUME)  نیــز تلفـظ  میشود وامــروز نیز توسط عـشایرمنطقه وعشـایر سـیار بصـورت خُــو ّرُ مَــه (XURUMAH) استعـمال می شود.

 

و دربین مـردم نیز مصطـلح  است که نام شـهـر در اصـــل خُورومَـــه یا خُــــورُ مَــــه بــــوده که از دوکلـمه خورشیـــد ومــاه گرفته شـده .وعـده ای نیـــز براین بـــاورند که بهـــــرام گورکه

 

شهرخِـــرامِــــه را پایه گذاری کرد  دود ختر بنامهای خورشـــید و مـــــاه داشته ونام دخترانش را بر این شهر نهـــاده  و این اسمدر گذر زمان به خِــــــرامِــــه تبــــدیل شده است.

 

 

جــــناب آقــای دکـــتر صـداقــت کیــش فــارس شنــاس وایـــران شـــناس در شمــاره(699)روزنامه طـلوع طی مــقاله ای علمی اظهارداشت:

 

که حدود 1100  سال است که نام این شــهر در لابــــلای کتابهاست و درحــال حاضـــرتـــنها این نقــطه جغرافیایی است که درایران که با این اسم وجود  دارد  معتقداست این  اسـم از خـرم و

 

سبزینگیگرفتهشده وبه  دلــــــیل رود کـروآبادی وسرسبزِی است  و مـی افزاید:

 

از   لحاظ زبان شناسی عامــــیانه مــردم  معتــقدند این اسـم از خُــورومَــــه  به معنــای خورشید ومــاه اخـذ شده است. فرض دیگر،  میتـوانیم این نام را مأخوذ از خــــورمــاه كه نـام روز  یازدهــم

 

از مــاههـــــــای ایــرانی است بدانـــیم و یا با توجه به برهــان قاطـــــع « مـــــاه » راشـــهر تلقی كرده وخــــــــــورمـــــــاه را  بعـنوان« شــــهرخورشــــید » معنی كنیم.

 

ریشه واژه خُـــَّرمَــــه 

 

واژه (خَـــَّرمَـــه ) از دوقسمت خُــَّرم + ه  تشكیل شده است ،قسمت دوم آن نشانگر مـــكان میباشد. اصل واژه خُــــَّرم  پهلوی است و به صورت خورُّم به معنی شــــاد و هم خـوان با واژه

 

سـانــــسكریت آن ســـورمــــیــا به معنی دوست داشـــتن است .    

  ( فرهنگ فارسی معین ، زیر واژه (خــــرم))افزون بر این  واژه (خُــــَرم ) به معنی خـندان ، شـادمان ، شاداب  ،خوشوقت ، سـرزنـــده ، با طـراوت، سرســــبز و پرگل و ریحان میباشد .

 

     (لغت نامه دهخدا )

از سوی دیگر (بطور افسانه ) خُــــَّرم   مرغزاری را گوینــــد كه در آنجا كوهی است و هــرمطلبی كه در آن كوه عرضه كنند ، جواب آید .    

          ( برهان قاطع )

 

با این تفــاســـیر دوبـار مفهومی زیــر درایـن واژه (خُــــَّرمَــه )   مستــتر است :

مكان باطراوت ، سرسبز ، پرگل و ریحان مـــرغزاری كه در آن كــوهی است و قلـعـه ای بر فراز آن كه صدا را پژواك می كند برگرفته از مقاله  دكتر جمشید صداقت كیشروزنامه خبرجنوب

پنجشنبه 5 مهرماه 1386

 

كهن ترين ماخذي كه از اين شهر نام مي برد كتاب  المسالك و الممالك ابن خردادبه ميباشد كه در سال232 هـ ق يعني 1197 سال پيش نوشته شده است.

 

در اين كتاب وی در شرح راه شيراز به كرمان و سيستان مي نويسد:

از شيــراز تا راديان هفت فرسخ،از راديان تا خرمه دو فرسخ ، از خـرمه تا برنجـان چهارفرسخ 000 ( ابن خردادبه ، 1370 ص 38 )

 

اين راه از روي چاهاك (120 كيلومتري شمال ني ريز ) به شهر بابك و استان كرمان مي رفته است.در اين متن (( راديان )) همان داريان يا داريون امروزي است.

 

پس از اين كتاب، ساير جغرافي دانان سده چهارم، ششم، هفتم و هشتم همه همين واژه را براي اينشهر بكار برده اند.

 

ابن بلخي در بين سالهاي 500 تا 510 هـ ق مي نويسد :

 

خرمه شهركي است خوش آب و هواي معتدل و آب روان و ميوه و غله بسيار و قلعه اي آنجا بركوهسخت استوار ، معروف به قلعه خرمه و جامع و منبر است” ( ابن بلخي 1362 ص 129 )

البته نخستين كتابي كه واژه (خرامه) را براي اين شهر نوشته آثارجعفري است كه در سال 1276 هـ .قچاپ و منتشر شده است و از اين زمان به بعد، در كتاب ها همين واژه ((خرامه)) تكرار شده

است.از اين نظر بايستي گفت آخـــــــــــرين كتابي كه واژه ((خــــــرمــــه )) را بكار بـــــــرده، نزهت القلوب ) حمدالله مستوفي ) است كه در سال 740 هـ ق نوشته شده است و در بين اين دو كتاب

يعني در طي 436سال قمري اين واژه تغييرشكل و تغيير تلفظ داده شده است.

 

کُربال

 

 

کربال مرکب از دو کلمه کـر و بـال  می باشد .کـر نام رودخــانــه ای است که از غرب به شرق جریان داشته وپس از گذشتن از دشت کـربـال ومشروب ســاختن آن بـه دریـــــاچه بختــگان می ریزد.

 

وبـــال به معنای بالا وپایین رود کـــر است از محل یـــند امـــیر زیرا امیـرعضـدالدوله دیلمی بر رویرودخانه کـر بندی ساخته ( بند امیر ) و کـربـال از محل بند به دو قسمت علیـا وسـفلیتقسیم نموده

و این دو بخش را به منزله  دو بال بـرای رودکـر تلـقی و منـطقه را کـربال نامیـده است

 

 

 

درفرهنگ آنندراج چنــین آمده است:

 

شهرستانی است به فــارس وبرنج آنــجا ازدیگر جـاها امـتیازش بیشـتر است و از دوقسمت تشکیل شده . کربــال بــالائین وکربـال زیـرین ومعنی حقیـقی این نــام  این است که کـرنام رودخــانـه ای

است که  امیــرعضـدالدوله   دیلــمی بنـــدی برآ ن بسته به ملاحظه بـآلا و زیــر رود کـراین نام برآن نهاده اند ومعروف شده است.

 

درآثارالعجم آمده است:

 

کـــربال نام بلوکی است از فـارس واین نام مرکب است از کر که نــام رودخـــانـه ای است که برآنعضـدالدوله بنــدی بســـته وبــال معروف است به ملاحــظه بـالا وزیـــررود مذکور.کــربـال گــفته اند زیرا

که آن اراضــی دو قــسم است قســـمتی را بـالا وقسمتی را زیـر گویند برخی معتقدند نام کــربال از دو کلمه کــر وبال گــرفته شده .کر نام رودخانه اِی است که به دریاچه بختــگان می ریزدوبال به

 

اراضی ودهات ومــزارع گســترده شده از دوجانب رودخانه گفــته می شود وهــرجانب رودخانه را که دهـات ومـزارع گسـترده است را بـال گویند.

 

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید